عمر

دنگ..،دنگ..


ساعت گیج زمان در شب عمر


می زند پی در پی زنگ.


زهر این فکر که این دم گذر است


می شود نقش به دیوار رگ هستی من...


لحظه ها می گذرد


آنچه بگذشت ، نمی آید باز


قصه ای هست که هرگز دیگر


نتواند شد آغاز...

 

سهراب سپهری

کجای جهان دورتر است ؟

آن جا که تویی یا اینجا که منم ؟ !



برگرد

برگــــــــرد و زمان را غافلگیر کن

من با تک تک این ثانیه ها

شرط بسته ام...

تا چشم کار میکنه جای تو خالیست

 

 

تا چشم کار میکند

 

                جای تو خالیـــــــــــــست....